[tek_sectiontitle st_title=”شروعی دوباره، بدون نگرانی” st_title_tag=”” st_subtitle_decoration=”” st_separator_enable=”separator_on” st_separator_position=”below_title” st_separator_style=”solid-line” st_separator_width=”sep-border-width-1″ st_text_align=”text-center” st_width=”st_fullwidth”]

حتما شما هم در طول زندگی خودتان نگرانی را تجربه کرده اید.

مفهوم نگرانی در روانشناسی به دو صورت کارساز و دردسرساز است.
به تفاوت این دو مثال توجه کنید:
• چقدر زمان برای رسیدن به کلاس نیاز دارم و چطور با پیش بینی ترافیک به موقع به کلاس می رسم؟ / ایـن نوع نگرانی ها ،کارسـاز هسـتند چـون نوعی دوراندیشـی محسـوب میشـوند و هدفشـان پیشـگیری از مسـایل ناخوشـایند اسـت.
• در مقابل تصور کنید مدام نگران این موضوع باشید که : چی میشه اگر دیر برسم؟
چی میشه اگه نتونم به چیزی که میخوام برسم؟ / اینها در حد یک احتمال است اما جزو نگرانی های دردسرسازند که احتمالات را قطعی و فاجعه بار تلقی می کنند و هیچ راه حلی برای آن قائل نیستند.
نگرانـی یعنی جریانـی از افـکار و تصاویر دلواپـس کننـده اسـت کـه معمولا بـه آینـده ربط دارنـد.
نگرانـی ترکیبـی از تفکـر وسواسـی در مـورد نحـوه ی حـل مسـاله یا اجتنـاب از مسـاله و فاجعه سـازی در خصوص پیامدهای مسـئله اسـت.
بـه عبـارت دیگـر، وقتـی در مورد مسـاله ای بـه طـور وسواسـی فکـر کنیـد و از پیامـد آنها بترسـید ولی کار چندانـی بـرای آن نکنید، نگران هسـتید.
نگرانـی بـه مجموعـه احساسـاتی کـه بـه آنهـا اضطراب میگوییـم منتهـی میشـود. ایـن احساسـات عبارتنـد از: تنـش، بیم، ناکامـی، مشـکلات جسـمانی چون درد معـده، سـردرد و غیـره.اضطـراب یـک “زنـگ خطـر” اسـت. احساسـاتی کـه اضطـراب را میسـازند، خطـر را گوشـزد می کننـد و مـا را وا میدارنـد اقدامـی بـرای رفـع خطر کنیـم.
ظاهراً هـدف نگرانی این اسـت که مـا را وادار کند راه حل پیـدا کنیـم ولـی نتیجـه معکـوس میدهد.
معمـولا آدمهـای نگـران میترسـند کـه اتفـاق بـدی بیفتد و مضطـرب هسـتند. ایـن گـروه از آدمهـا بـه جـای آنکـه کاری کننـد، مسـائل را نشـخوار ذهنی می کننـد- یعنـی مسـاله را فقـط بررسـی و سـبک و سـنگین می کننـد.
اضطـراب مناسـب، انسـان را بـه عمـل وا مـیدارد و نشـانه های آن بـه تدریـج کاهـش می یابـد- در حالـی که اضطراب نامناسـب بـه صـورت نگرانـی همچنـان ادامـه می یابـد.

امـا چـرا مـردم نگـران میشـوند؟ شـاید بسـیاری از آدمهـا بـه این دلیل یکسـره نگـران هسـتند، کـه میپندارنـد نگرانـی آنهـا را از خطـر مصـون میسـازد. در نتیجـه دارای چنیـن باورهایـی هسـتند: » بایـد مراقب خطرات باشـم«، » اگـر نگـران نباشـم ممکـن اسـت که اتفـاق بدی بیفتـد» ، » اگـر نگران باشـم میتوانم جلـوی اتفاقات بد را بگیرم«. بـه همین دلیل نگرانی بـه یـک عـادت تبدیـل میشـود و متوقـف کردن آن سـخت میشـود.

مقالات روانشناسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.